بی شک نام مهدی سحابی برای هر یک از اهالی فرهنگ و هنر آشناست هنرمند چند وجهی که در زمان حیاتش آثار درخشانی را ترجمه کرد و نمایشگاههای متعددی از نقاشیها و مجسمههایش در گالریهای تهران برپا کرد. نقاشیهایی از ماشینهای قراضه و مجسمههایی که با تکههای چوب و مواد بسیارپیش پا افتاده میساخت.
مجسمههای که درنهایت سادگی و زیبایی ما را به این موضوع رهنمون میکرد که میتوان جهان را گونه ای دیگر دید.
سحابی بیش از10 نمایشگاه انفرادی مجسمه در داخل و خارج از کشور برپا کرد، آخرین نمایشگاه او شامل مجموعه از20 پرنده بودند که در اردبیهشت ماه سال 1388در گالری دی به نمایش درآمدند.
پرندههایی که به گفته سحابی در شکل عام پرنده هستند و شاید در طبیعت نمونه از آنها بر شاخه درختی جای نگیرد.مجسمههایی که با وسائل مختلف با ترکیب با چوب ساخته شدهاند و با رنگهای شاد و پر نشاط به گونه ای رنگ شدهاند که حجم جدیدی روی مجسمه ایجاد کردهاند.
اما با این که او روح و زندگی اش با کتاب عجین شده بود در زمان حیات اش هرگزاین شانس را نداشت که شاهد انتشارکتاب مجموعه آثار تجسمیاش شود. کتابی که در زمان حیات اش قرار بود منتشر شود و مراحل فنی اش را نیز سپری کرده بود.
حالا سه سال پس از درگذشت او قراراست تا پایان دی کتاب مجموعه آثارتجسمیاو ازسوی نشرنظرمنتشرشود کتابی در160 صفحه که شامل نقاشیها، مجسمهها و عکسهای سلف پرتره او است و بابک احمدی، لیلی گلستان و هادی سحابی بر این کتاب مقدمه نوشته اند.
هر یک از زاویه دید خود به آثار مهدی سحابی نگاه کرده اند. بابک احمدی درباره ترجمههای مهدی سحابی و اهمیت آنها، لیلی گلستان درباره روند کاری مهدی سحابی در حوزه تجسمیو هادی سحابی درباره خلقیات برادرش و دورههای کاری که پشت سر گذاشته است.
به گفته محمود بهمن پور مدیرنشرنظر؛ با این که این کتاب شامل تصایر تمام آثار مهدی سحابی نیست اما کتاب کامل و جامعی به شمارمیرود چون براساس آن میتوان روند کاری این هنرمند را مرور و بررسی کرد و به نگاه ویژه ای درباره او رسید.
همچنین قراراست که همزمان با انتشار این کتاب مراسمینیز برای رونمایی آن برگزار شود اما به گفته بهمن پور زمان و مکان این مراسم مشخص نیست.
مدیرنشر نظر درباره قیمت این کتاب گفت: با توجه به نوسانات قیمت کاغذ تا زمان انتشار کتاب نمیتوان قیمت آن را پیش بینی کرد. همچنین چون این کتاب با توجه به که بازار جهانی داشت، برای بازار جهانی کتاب نیز قیمت گذاری خواهد داشت که با توجه هزینههای متعدد ارسال کتاب به خارج از کشور قیمت این کتاب در بازار جهانی سه برابر ایران خواهد بود.
پرویز کلانتری، سحابی را هنرمندی چند وجهی دانست که میان قبیله هنرمندان تجسمیو ادبیات پیوند جدیدی بوجود آورد.
او سحابی را نقاش و مجسمهسازی پیشرو خطاب میکند که درهر نمایشگاه فکر و ایده نویی را به نمایش میگذاشت.
هرچند که به دیدگاه کلانتری، آن گونه که باید قدر و منزلت سحابی شناخته نشد.
کلانتری میگوید: پس ازدیدن نخستین نمایشگاه نقاشی سحابی که مجموعهای ازماشینهای اسقاطی بود که در گورستان ماشینها، از زاویههای مختلف به تصویر کشیده شده بودند، در شهر کوچکی در شمال سان فراسیسکو با برخورد هنرمند دیگری با این موضوع روبرو شدم.آن هنرمند ماشین خود را اوراق کرده بود و روی آن نقشه سفرهای خود را کشیده بود و به سفرهای خود بعد تجسمیبخشیده بود.
من با دیدن این نمایشگاه به سحابی پیشنهاد دادم که بعد حجم را هم به نقاشیهای دیگرش از مجموعه ماشین قراضهها اضافه کند.سحابی از این فکرمن بسیاراستقبال کرد، اما هرگز فرصت اجرای آن را پیدا نکرد.
جواد مجابی هم سحابی را مترجم شجاعی میداند که کتابهایهایی را ترجمه کرد که پیش از آن، دیگرمترجمان جرات ترجمه آنها را به خود نداده بودند.
به گفته مجابی همانقدر كه سحابی درعرصه نوشتن مترجمیقدراول و نویسندهای نوگراست در زمینه نقاشی و مجسمهسازی ایران نیز هنرمندی شناخته و تحسینشده است. اوپس ازكوشش ناموفق درزمینه تئاتروسینما، نقاشی را بهعنوان زمینهای مناسب برای فعالیتهای زیباشناسانهاش برگزید.
وی ادامه داد: چند نمایشگاه از تابلوهای "اسكلت ماشینها" برگزار كرد كه درآنها به بازنمایی اكسپرسیونیستی خودروهای تصادفی و اوراقی پرداخته بود. غالب این آثار نوعی زوال زیبایی پیشین و انهدام ساختاری سنجیده را نمایان میكرد اما نقاش از بس پیامهای هنری اجتماعی مدعیان را مبتذل مییافت، بهجد میتوان میگفت كه هیچ پیامیرا در آن "فضای مضمحلشده" جاسازی نكرده و این كارها استعاری و تمثیلی نیست.
مجابی با بیان این مطلب که سحابی در پی كشف و ارزیابی زیبایی در امور زوالیابنده روزانه است و این اسقاطیها همان قدرتناسب و زیبایی ذاتی و عرضی دارند كه اصل صنعتی تمیزنخستینشان. بعدها كه صورتكهای برساختهاش درانواع شكلها به صورت لهیده ومعوج پدیدارشدند، دیده شد كه "پاپیه ماشه"هاش دنباله همان اسقاطیها و دورریزهای روزانه بود. ازهرچیز دمدستی ازشانه تخممرغ گرفته تا شانه چوبی قزوین و جعبه كفش و خرد و ریزهای خانگی، او اثری هنری و توجه برانگیز پدیدار میكرد.
وی افزود: بعد نوبت الوارهایی رسید كه در باد و آفتاب و باران ترك میخوردند و تغییر شكل میدادند تا تراشههای اتفاقی آنها تركیب بشوند با ابزارهای آشنای دور و بر كه از گردونه استفاده روزانه خارج میشوند و نیازمند حیاتی دیگرگون از سوی چشم و دست استاد هستند. دنیایی از پرندگان چوبی مختلف ساخته میشد و علت وجودی این منطقالطیر جدید، جستوجوی كشف زیبایی در حاشیه زندگی خودمان بود كه ولنگارانه از آن غافل بودهایم. اگرچه این نگرش، اكنونی و اینجایی نبود اما به اهتمام عاشقانه و بیادعای سازندهشان اینجایی هم شد.
به گفته مجابی، سحابی ما را به درست دیدن و دقیق نگریستن وا میداشت و این آفرینههای تجسمیاش چندان دور از هدف فعالیتهای ادبیاش نبود. در هر حال فروتنانه، شور زیستن در متن زیبایی و ادراك عمیقتر اجتماعی را با ما در میان مینهاد. باور داشت میتوانیم با هم به درك درستتری از هستی برسیم.
وی افزود: این هنرمند ادای هنرمندان خودنما و روشنفكرهای متظاهر را نداشت، روشنفكری را وظیفهای ساده میانگاشت كه هر متفكری ناگزیر از انجام این بدیهی ضروری است. شهروندی مدرن در كشور خودش با گرایشهای جهانشهری بود، انتظام ذهنی معقولی داشت كه هر حرفی و حركتی را با منطقی سنجیده ابراز میكرد. عقاید خاص خود را داشت كه بیلكنت ذهنی با صراحت مودبانهای بیان میكرد. در جمع، احساساتش را زیر لایهای از ادب اجتماعی پنهان میداشت. حس میشد كه اشكهایش را برای خود نگه میدارد و لبخندهایش را به دیگران میبخشد. آوازهایش را به یاد داریم.
ابراهیم حقیقی هم معتقد است که "سحابی" زندگی را نقاشی میکرد که اگررنگ تیره خاکستری یا سیاه هم بر روی پالت او قرار میگرفت ، ناشی ازهمین موضوع بود.
او سحابی را نقاشی پرکار و نوجویی میداند که با رفتار نوگرای، دانش زیبایی شناسی خود را بر تابلوها و حجمهای رنگینش به نمایش گذاشت.
مهدی سحابی 15 بهمن 1323 درقزوین متولد شد. اوبراثرسکته قلبی صبح روزدوشنبه 18 آبان ماه 1388 دردهکده ای نزدیک پاریس درگذشت وپیکرش در خاک ایران آرام گرفت.
|