گزارشی از کارگاه مجسمه‌سازی لوکا ماروینو هنرمند ایتالیایی

(۲۸ آبان ۱۳۹۱)

 

بعد از فرودگاه امام خمینی (ره) شهرک صنعتی شمس آباد، بلوار بوستان، گلبن 10، شماره 12. این محل برگزاری اولین کارگاه مجسمه سازی با سنگ است. بیابانی خشک میان شهر تهران و قم. در این شهرک کارخانه‌های غول‌پیکر سنگ با عناوین مختلف حضور چشمگیری دارد و در اولین نگاه این سوال را در ذهن تداعی می کنند، که با وجود این همه کارخانه سنگ چرا مجسمه سازی با سنگ در ایران رواج نداشته و در فضای شهری از این ماده که در اقلیم ایران به وفور دیده می‌شود تاکنون بهره گرفته نشده است؟

با ورود به سباسنگ و محل برگزاری کارگاه در اولین گام از آریا شکوهی اقبال مدیر گالری آریا و مجری برگزاری اولین کارگاه مجسمه‌سازی با سنگ این سوال را پرسیدیم. بحث مجسمه‌سازی با سنگ مقوله سختی است علی رغم آنکه اساسا پیچیده نیست. به لحاظ امکاناتی که لازم دارد کسی به دنبال آن نمی رود، بخصوص در بخش آموزش.

اقبال با این پاسخ به سراغ چگونگی شکل گیری این کارگاه آموزشی رفت و گفت: کار آموزشی را سالهاست در موسسه آریا و ماه مهر دنبال می‌کنیم. بر روی آموزش مجسمه‌سازی نیز فعالیت های مختلفی داشته ایم. که بر روی جامعه هنری تاثیرگذار بوده است. اما فلسفه شکل گیری این کارگاه بر می گردد به پیشنهاد مهندس بهرامی صاحب سباسنگ هستند. او درباره تاسیس این کارخانه با من صحبت کردند و در واقع من شروع کردم به خیال پردازی که چگونه می توان در یک کارخانه سنگ بحث مجسمه سازی را مطرح و به شیوه آموزشی آن را اجرا کرد. زیرا هستند کارخانه‌هایی که کار مجسمه‌سازی انجام می‌دهند؛ ولی مجسمه‌هایی تزئیینی و کپی. پس از چند روز این فضا را مناسب برای آموزش دیدم و قرار شد که یک باغ مجسمه سنگی در این مکان داشته باشیم و در دوره‌های مختلف بحث آموزش مجسمه‌سازی با سنگ را با معلم‌های مختلف در این مکان به پیش ببریم.

با مطرح شدن فضای کارگاه آموزشی دومین سوال را از اقبال در مورد فضای این کارخانه سنگ پرسیدم که به هیچ وجهه در ذهن نمی‌گنجد که یک کارخانه صنعتی سنگ باشد به دلیل آنکه این محل از تمیزی و نظافت بسیاری برخوردار و بیشتر شبیه به بوتیک‌های برندهای معروف به نظر می آمد. اقبال در این مورد گفت: این موضوع برای خود ما نیز باعث تعجب است ولی از این موضوع تمامی تیم کارگاه رضایت دارند. به نظر من هرآنکه با هنر سر و کار داشته باشد، توجه به زیبایی را مد نظر می گیرد و اگر در یک محیط صنعتی نیز قرار بگیرد آن محیط را نیز با زیبایی عجین می کند. امیر بهرامی از مجموعه داران با فرهنگ هستند که به هنر بسیار اهمیت می دهند.

با بازدید از آثاری که توسط هنرجویان این کارگاه با فرز در حال شکل گیری بود؛ مدیر گالری آریا توضیح داد: این کارگاه در 12 روز و در 100 ساعت برنامه ریزی شد. سباسنگ مکان و سنگ آثار هنرمندان را اسپانسر شد و سازمان زیباسازی نیز ابزار را در اختیار قرار داد. از آنجا که کار کردن با سنگ تراورتن راحت‌تر است، لوکا این سنگ را برای آموزش انتخاب کرد. اما ما موضوعی برای آثار انتخاب نکردیم.

همچنین آریا اقبال از حضور این آثار در سباسنگ سخن گفت که قرار است در این محل باغ مجسمه‌های سنگی را بنا کنند، کاری که هیچ‌گاه بخش خصوصی هنر در ایران اقدام به آن نکرده است. ایجاد یک باغ مجسمه یک هدف متعالی است و به همین خاطر وجود باغ مجسمه در بخش خصوصی کم‌تر دیده شده است. هدف ما ایجاد فضایی است که سفارش دهندگانی که به این مکان مراجعه می‌کنند با فضایی روبرو شوند که در واقع باعث توسعه سلیقه‌های هنری در فضاهای شهری و داخلی شود.

وی ادامه داد: البته به این موضوع هم فکر کردیم که مجسمه‌ها را در فضاهای مختلف بچرخانیم. قطعا مهمترین مسئله ما دیده شدن این آثار سنگی است که به نظر من بهترین فضا همین مکان کارخانه است. موضوع اصلی ما این است که چه کسانی این آثار را ببیند و تا در آینده ما شهری داشته باشیم که در آنها مجسمه وجود داشته باشد. ایده اصلی داشتن شهری با مجسمه است و برای این منظور باید مجسمه سفارش دهنده داشته باشد. بنابراین موضوع این است که ما ایده خود را با سفارش دهندگان سنگ پیش ببریم. و این سلیقه را که شاید سفارش دهندگان دارند ولی به آن فکر نکرده اند چگونه از آن استفاده کنند را در نظر بگیریم.

اقبال در پایان با اشاره به تداوم این کارگاه‌ آموزشی گفت: برگزاری آموزش مجسمه سازی با سنگ به همین یکبار محدود نخواهد. زیرا تاثیر این کارگاه با هدف پرورش مجسمه سازانی با تجربه با متریال سنگ صورت گرفته است و ما تلاش داریم این کارگاه را ادامه دهیم.

پس از گفت و گو با آریا اقبال به سراغ لوکا مارووینو رفتیم که مشغول توضیح دادن به یکی از هنرجویان برای کم کردن حجم سنگ از قسمتی از مجسمه‌اش برای رسیدن به فرم مورد نظرش بود. آنچه که این موضوع را جذاب می کرد، زبان اشاره بود که این شاگرد و استاد با هم در پیش گرفته بودند. با وجود اینکه مترجم لوکا حضور داشت، اما این دو با زبان اشاره به سوال و جواب‌های مورد نظرشان دست پیدا می کردند.

اما لوکا مارووینو در معرفی خود گفت: از 15 سالگی کار مجسمه‌سازی را با چوب آغاز کردم و سپس به سنگ گرایش پیدا کردم. بر همین اساس به کارارا سفر کردم و در این شهر آتلیه خود را بنا کردم. تخصص من در زمینه سنگ آن هم به شکل فیگوراتیو است و در همین زمینه در دانشگاه هنرهای زیبای ایتالیا مشغول به تدریس هستم.

وی درباره اینکه چرا مجسمه سازی را انتخاب کرده است گفت: برای من بهترین روش برای بروز احساس‌های درونی ام مجسمه‌سازی است. یکی از بهترین لذت‌های زندگی من مجسمه‌سازی است و من هر روز با مجسمه‌ها یک چیز یاد می‌گیرم . من پیش ازاین که مجسمه سازی را شروع کنم به طراحی و ساخت اشکال سه بعدی علاقه داشتم. شاید حسی از درونم من را فرا می‌خواند که مجسمه سازی کنم. وقتی مجسمه‌ای را درست می‌کنم، به نتیجه کاری ندارم. اگر آن چیزی که می‌خواهم دربیاید، برای من برد است.

وقتی متوجه شدم که لوکا ماروینو پیش از این و در اولین سمپوزیوم مجسمه سازی تهران حضور داشته او اثری که در این سمپوزیوم خلق کرده هم اکنون در مقابل تئاتر شهر قرار دارد، از او درباره وضعیت مجسمه سازی در ایران سوال کردم. به نظرم اگر قرار است شهری ساخته شود باید درباره همه نکات زیباشناسی این شهر فکرشود. در این شهر باید فضاهایی برای ساخته شدن و قرارگرفتن مجسمه‌ها در نظر گرفته شود، به نظر من شهربدون مجسمه معنایی ندارد، حضور مجسمه‌ها درشهر زندگی را دلپذیرتر می‌کند و مردم را در فواصل زمانی مختلف به فکر و ایده پردازی وا می‌دارد. شما ایرانیان سنت مجسمه‌سازی با سنگ را از دیرباز داشته اید و امروز از یاد برده اید. من هم برای احیا این سنت به ایران آمده‌ام. اما متاسفانه ازهنرجدید ایران اطلاعاتی ندارم.

وی ادامه داد: البته از شیوه کار و تلاش هنرجویان این کارگاه که مجسمه‌سازان جوانی هستند دریافتم که مجسمه سازی ایران خیلی معاصر کار می‌ شود.

لوکا با احساس رضایت از تلاش هنرجویانش گفت: هنرآموزان کارگاه شور و اشتیاق زیادی برای کار کردن دارند. آنها می‌خواهند در این حرفه حضور داشته باشند و برای همین تلاش می کنند. شجاعت و جسارت نقطه اشتراک آنها است. هنر مجسمه‌سازی با سنگ خیلی مشکل است و این تجربه کارگاهی و آموزشی به درد آنها می‌خورد. الان آنها سنگ را می‌فهمند و پس از این است که می‌توانند، این تجربیات را ادامه دهند.

مارووینو در پاسخ به سوالم درباره اینکه این هنرجویان می توانند نسل جدید مجسمه‌سازان ایرانی باشند؟ گفت: الان هم مجسمه‌سازان قابلی دارید؛ این را بر اساس شناختی که از همین هنرآموزان پیدا کردم، می گویم. به نظرم باید کمی شرایط فراهم شود تا مجسمه سازانتان یک مقدار خودشان را پیدا کنند. اگر برای آنها امکانات فراهم و زمینه آشنایی آنها را با هنرمندان دیگر کشورها فراهم کنید، آنها می توانند معرف ایران و فرهنگ ایرانی باشند.

اما در بخشی از این کارگاه نسترن صفایی از مجسمه‌سازان جوانی است که سابقه حضور در حراج‌ها و آرت‌فرهای مختلفی همچون حراج کریستیز را در کارنامه خود دارد را دیدم که او با توجه به تجربه خوبی، که در زمینه مجسمه‌سازی دارد، در کارگاه لوکا مارووینو حضور یافته و معتقد است با دنیای جدیدی در مجسمه سازی روبرو شده است.

وی در همین رابطه گفت: این اولین تجربه‌ام من با سنگ است و تجربه جالبی بود. چون متریالی است که از من دور بوده. من قبلا با برنز، فایبرکلاس و... کار کرده بودم و برای حضور در این کارگاه آموزشی نیز دو دل بودم اما تصمیم گرفتم سنگ را نیز تجربه کنم و از این انتخاب بسیار رضایت دارم.

او درباره شیوه کار لوکا و فضای کارگاه نیز افزود: فضای این کارگاه خیلی عالی است و ابزار هم تهیه شد و در اختیار گذاشته شد تا فضای خوبی برای آموزش مهیا شود و خود این فضا تشویق به کار کردن، می کند. تدریس لوکا هم فوق العاده است. او با تدریس هنر به خوبی آشناست و در مواقعی که مترجم هم حضور ندارد می توان تجربیات اش را منتقل کند. او در عالم مجسمه سازی داشتن جرات را به هنرجو می آموزد که بهتر از هر آموزش و تجربه است. به نظر من در یک مدت کوتاه بهترین نوع آموزش در این کارگاه‌ها ارائه شد.

وی در مورد تجربه ای که به دست آورده هم گفت:من تاکنون در مجسمه‌سازی سیستم کاهشی را تجربه نکرده بودم و بیشتر کارهایی که انجام داده‌ام افزایشی بوده‌اند. یعنی برای ساخت مجسمه و رسیدن به فرم‌های مورد نظرم با افزایش موم به نتیجه رسیده‌ام. اما در مجسمه سازی با سنگ با سیستم کاهشی روبرو بودم و باید از سنگ کم می کردم تا به نتیجه می رسیدم. البته این کاهش با مشقت همراه بود که برایم سختی زیادی به همراه داشت. ولی هرچه که به آخر کار نزدیک می‌شوم حس بهتری دارم. از این موضوع نیز خوشحالم که این اثری که در این کارگاه ساختم، قرار است در باغ مجسمه به نمایش در آید.

از نسترن صفایی جدا شدیم و در پشت کارخانه به دفتر امیر بهرامی مدیر سبا سنگ رفتیم. فضای این دفتر نیز هیچ شباهتی به دفتر یک مدیر صنعتی نداشت و تمامی دیواره های آن با آثار نقاشی تزئیین شده بود. مجسمه ای از ژاره تباتبایی در کنار میز بهرامی نیر گویا توجه این مدیر به هنر داشت.

اولین سوالی که بهرامی پرسیدم این بود که چطور یک مجموعه‌دار هنری به فکر همکاری برای برگزاری یک کارگاه آموزشی افتاده است؟ من علاقه‌مند به هنر هستم و سالهاست به عنوان یک مشتری آثار هنری با گالری آریا کار می‌کنم. البته خانم اقبال مهمترین حامی من در آثار نقاشی است. اما فقر عجیب حجم شهری که در تهران داریم انگیزه اصلی این همکاری شد. وقتی در شهر حرکت می‌کنی و می‌بینی که حجم حضور ندارد و این فقر المان های شهری از زیبایی شهر می کاهد، باعث قبول پیشنهاد این همکاری شد. مجموعه این داستان مرا به این فکر انداخت که نیرو و جریانی تازه نفس می‌تواند این فضا شهری را تغییر دهد. برای همین نیز برای این کارگاه‌ها رفتیم به سراغ مجسمه‌سازان جوان که با متریال‌های مختلف کار کرده‌اند و تناسب‌ها را می‌شناسند و فقط تجربه با سنگ را ندارند. شاید یکی از متریال های مناسب در مجسمه سازی دنیا سنگ باشد. زیرا دوام و ماندگاری خوبی دارد. در دنیا نیز برای المانی‌های شهری از این مواد استفاده می شود. برای همین با بچه‌های جوان شروع کردیم تا با این سبک و متریال آشنا شوند و بتوانند این ماده را نیزرام کنند.

اما در سخنان بهرامی متوجه شدم که او برخلاف نظر آریا اقبال در مورد باغ مجسمه که قرار است در سباسنگ بنا شود نظر دیگری دارد: باغ مجسمه الزاما در این مکان نخواهد بود. پلان ما این نیست که این آثار در جایی ثابت باشد. ولی ایده‌آل ما چرخاندن این آثار در فضاهای مختلف برای دیده شدن آنهاست. قرار نیست این آثار به مجموعه شخصی من بپیوندد و اگر در این فضا قرار بگیرند، آرشیتکت‌های مختلفی در این مکان در رفت و آمد هستند که کارهای بزرگی در دست دارند، این افراد مخاطبان دائمی ما هستند و آنها می توانند مخاطبین این آثار هنری نیز باشند. البته این ایده آل ما برای برگزاری این رویداد نیست، بلکه ایده‌ اصلی ما تداوم برپایی این کارگاه‌ها است، زیرا بدون تداوم کاری پیش نخواهد رفت. وقتی این آثار دیده شوند، اشکالات کار ما دیده و می توانیم آنها را برطرف کنیم و در تداوم کار این روند را ادامه دهیم. البته تداوم این کارگاه ها هنرمندان بیشتر و با تجربه تری را رقم خواهد زد.

اما آخرین سوالم را از بهرامی به این موضوع اختصاص دادم که از بدو ورود به سباسنگ ذهن من را مشغول کرده بود. از بهرامی پرسیدم، اگر در حرفه دیگری مثل آهن فروشی و یا ریخته گری فعالیت می کرد نیز باز به فکر برگزاری چنین کارگاهی با متریال فلز می افتاد؟ و بهرامی در این رابطه با تاکید گفت: اگر من ریخته‌گری و یا فروش آهن نیز داشتم حتما این کار را انجام می دادم.

 

 
صفحه اصلی | درباره ما | فرم عضویت | اخبار | سفر ها | انجمن ها | تماس با ما
Powered by: KisiaWEB | © Copyright 2011 www.honarman.com